اگر فهمیدی بیماری غیر قابل علاج دارم ..چه عکس العملی از خود نشان
می دهی ؟1
من با فکر وروح تو با تو ازدواج کردم .فکر وروحی که بواسطه ان جسمت
عزیز شده ..
تا اخر باشما خواهم بود واگر پرستار نیاز داشته باشی پرستاریت را هم
خواهم کرد ..بدون کوچکترین توقع وگله ..
ترجیح می دهم سالها ددر انتظار فرزند بمانم .ناامید هم نشوم ...
باید واقعیتها را پذیرفت ...
من باتو ازدواج نکردم تا در صورت بروز نقص از تو جدا شوم .
توهمدم وهمسر وهمراز من خواهی ماند ..
اگر فزرزندی هم می خواهم منظورم فرزندی است که..
در وجود تو با ان شریک باشم .
اینجا بود که گذشت برایم معنی شد ..
زیرا گذشتی رادیدم که دوشخصیت مرده را زنده کرد .
ودو خود خواه را به دو دیگر خواه ..
غم بی حزنی نیز برایم تفسیر گردید.
آدمیزاده همیشه برلب پر تگاه قرار گرفته است ....
پرتگاه ...هوسها ..تمنیات ..زشتی ها ...پلیدی ها ....
خیلی ها از این پرتگاه سقوط می کنند ....
وخیلی ها آتش هوس را در سرا پای وجود خویش
خاموش می کنند ...
انان هستند که ..
زیبایی زندگی را درک می کنند ..
مولای پرهیزکاران ..علی (ع)...فرماید ..
زنهار از انکه کار خود را بعهده ارزوها باز گذاری که ارزو
سر مایه سفیهان است
از کارهای دیوانه وار خسرو پرویز رفتارش با بزرگمهر معروف بود
که 13سال در دربار انوشیروان خدمت کرد .
خسرو پرویز اورا به زندان افکند درنامه ای برای او اینگونه نوشت
وبه زندان فرستاد .
بهره خردمندی ودانش تو این شد که تورا کشتنی ساخت .
بزرگمهر در پاسخ نوشت ..
تا بخت یار من بود از خرد خود بهره بردم. واکنون که نیست .
از شکیبایی خود بهره مند می گردم .
اگر نیکوکاری بسیاری از دست رفته. از بد کاریهای بسیاری هم اسوده
شدم .اگر مقام وزارت از من سلب شده رنج وستمکاری با اوازه های
بی پایه ان هم ازمن دست کشیده ..پس مرا چه باک است ..
نامه که به دست خسرو رسید فرمان داد بینی ولبهای بزرگمهر را ببرند
هنگامی که این فرمان را به بزرگمهر گفتند. پاسخ داد ..
لبهای من سزاوار بیشتر از این است ..خسرو پرسید از چه رو ؟؟!
بزرگمهر گفت :
نزد خاص وعام تورا بصفاتی ستودم که دارای ان نبودی خوبیها از تو پخش
کردم که درنهاد وطبیعت تو نبود ..
خسرو خشمگین شد ..فرمان داد اورا گردن زدند.
در میان نژادهای گوناگون شاید ایرانیان از معدود اقوامی باشند که از ازدواج
سوای خواست جامعه وضرورتهایی از قبیل ..تولید مثل. ..نیاز به داشتن
همسر.تشکیل خانواده.. .وغیره.امیدواری وانگیزه دیگری هم دارند .
اغلب انها پس از ازدواج به این رویای دلفریب فرو می روند که اعقابشان
علی الاصول وفرزندان ذکور علی الخصوص هنگام پیری نیرو دهنده انان
وعصای دستشان گردند ..
در جامعه ای که امروز برای خود ساخته ایم رابطه ها خیلی شکننده
وگسستنی شده است وفعلا چاره ای نیست جز اینکه در کمال ناباوری
قبول نماییم که ..
چوبی که باید عصای دست سالخورده ای باشد در مقیاس بسیار زننده یا
به شکل چوب باقی می ماند ویا قبل از عصا شدن می شکند ..ویا می
سوزد وذغال می شود ..ورویای دلفریب پیر مرد را به کابوسی وحشتناک
مبدل می کند ..
حالا دیگر رابطه ها نابود کننده جوانی وپیری هردو است !
هدف نهایی از زندگی زناشویی را می توان در سه نکته خلاصه کرد ...
ارام بخش یکدیگر بودن ...حامی هم بودن ...وبالاخره برای هم بودن ...
زن وشوهر نه تنها باید احساس کنند وبلکه یقین داشته باشند که.تکیه
گاهی برای هم هستند .چه مادی وچه معنوی .
برای ارامش بخش بودن باید از گرفتاریهای یکدیگر خبر داشت وبرای حل ان
از دریچه چشم دیگری به مسائل نگاه کرد .
این احساس که انسان در زندگی حامی وپشتیبان دارد علاوه بر انکه اورا
شاداب تر می نماید دامنه زندگی خانوادگی نیز وسیعتر می شود .
اگر مرد خود را برای اسایش زن.. وزن خودرا برای ارامش واسایش مرد در
نظر بگیرد ..
آیا در زندگی زناشویی انها اختلافی به وجود خواهد امد ؟؟مسلما ..نه ..
ازدواج باید خود را با وضعیت دیگری قرار دادن توام با شد ..
نه دیگری را در خدمت خود قرار دادن .
باهم بودن کاری داوطلبانه است ..اما دیگری را برای خود خواستن
تحمیلی وغیر منطقی وناعادلانه است .
اگر زن یا شوهر خود را نسبت به یکدیگر متعهد بدانند.که ارامش بخش
یکدیگر باشند وتعهد این مسولیت را هم از جان ودل پذیرفته باشند ..
آیا ..هرگز یکی از انها دیگری را عصبانی خواهد کرد ؟؟!!
پرنده ای بر شاخه درختی .نازک .وباریک. ولرزان نشسته بود ..
وبدون ترس وواهمه. از عمق دل وجان. اواز می خواند..وترانه می سرود.
می دانی چرا ؟؟!!
چون باور داشت که پرواز را نیکو می داند .
من وشماهم اگر از صمیم دل اعتمادکامل به خدای بزرگ داشته باشیم
زندگیمان سعادتمند خواهد شد .
=================================
تنها ایراد گرفتن .وانتقاد کردن را نباید شناخت . وباید قبول کرد
که خرابی وخراب کردن تمام کار نیست ..وویرانی نباید هدف باشد .
خراب کردن وویران سا ختن یک بنای نامناسب نخستین گام است
وگام بعد که نباید فراموش شود .سازندگی است .
اگر بهشت تنها به خاطر انها که نماز را به درستی وبا
اعتقاد کامل بجا اورده ومی اورند .
وروزه ودیگر عبادات را از صدق دل وانگونه که خدای
بزرگ فرموده انجام می دهند خلق وافریده شده است
آنوقت .
نصیب دانشمندان وانسانهایی که پیوسته ایام وجود
وزندگانی وعمر خودرا صرف خدمت به عالم بشریت
نموده وبرای بهبود ورفاه انسانها اسایش رابر خود
حرام نموده اند ..
ویا ..
پاداش کسانیکه ..به خاطر عواطف انسانی بسان
شمعی سوخته... وانجمن وبزمی را .واجتماعی.
ودر پاره ای موارد دنیارا منور کرده اند چه خواهدبود ؟
بهشت یا دوزخ... ؟؟
خودم را مرور ..عهد وپیمان... وقول وقرارهایی که...
در سا ل گذشته با خدا بستم ..بررسی می نمودم ..
موارد زیادی از عهد شکنی ..درذهن وچشمانم رژه رفتند !!..
کجاشد عهد وپیمان را چه کردی .....امانتهای چون جان را چه کردی ؟
تورا بامن نه عهدی بود ز اول .........بیا بنشین ...بگو ان را چه کردی ؟
بد بختانه ...بی خیال زیر همه چیز زده بودم ...غافل از انکه..
قول وقرار همانند طنابی است که دوسر دارد.. وقتی یک سر ان طناب
دست شما ست ..لاجرم سر دیگر ان در دست دیگری ..
اگر سری که دست من است رهاشد سر دیگر ان دردست طرف مقابل
هرکسی که باشد بی فایده است ..
حالا ان طرف دائم نهیب بزند ...که عزیز من نگاهش دار!!..
اب رفته به جوی باز نمی گردد..بد وبیراه گفتن ..نق ردن ونالیدن
..هیچ فایده ای ندارد ...
ان محبوب بزرگوار ...بارها درگوشم نداکرد که ...نگاهش دار (یس 60)
هروقت اوضاع روبراه و وفور نعمت... یار وهمراه ...
هروقت هم تکلیف وعبادت .. وازمونی ...گفتم ..اینجارا ..عمرا..
قربان دلهای باوفایی بروم که مقیم کوی یار شدند..
وماندند وپیمانه عشق را تا انتها سر کشیدند
خدایا ..به احسن حالم برسان
(بهاریه )
زندگی این است !!.....
باصدای گریه از مادر جداگشتن .......امدن زانجا وبا خود هیچ اوردن .......
کم کم وکم کم به عقل وهوش رفتن ....کودکی بعدش جوانی پیر گشتن
...با همه یکرنگ بودن ....طاقت نیرنگ اوردن ...
زندگی این است !!.....
صبحگاهان همره خورشید برون رفتن ....شامگاهان همره خورشید
خوابیدن .....درمیان صبح وشام درکاربودن ...
زندگی این است !!....
رقص کردن ...با صفا وشادبودن ...گریه کردن با غم و...همناله بودن ...
زندگی این است !!....
زنده بودن ...عشق ورزیدن ..برف بودن ..اب گشتن ...ساز بودن ...
ناله کردن ...خام بودن ...پخته گشتن ...سوختن ...
(تهران زمستان 1347)
براي را ه رفتن دوپا لازم داريم ...براي كاركردن دو دست ...
براي پرواز كردن دوبال ...
دوتا بودن از نواميس طبيعت است ..
اگر با يك پا راه برويم مي شود لي لي كردن ..واگر با يك بال
بخواهيم پر واز كنيم مي شود پر پر زدن ..
مشكل اغلب زن وشوهرها اين است كه هماهنگ وموزون
با يكديگر حركت نمي كنند ..
يكي پيش مي رود ..وديگري از عقب ماندن ..بهانه گير ومضطرب ...
اگر ديگري فداكاري كند وبايستد ان قدر منت مي گذارد
كه باعث تشديد اختلاف مي شود .
لازمه تناسب زندگي زناشويي 2ركن اصلي يعني زن وشوهر است .
گام برداشتن در زندگي با امر ونهي در رفتار فرق مي كند .
براي راه رفتن وراه بردن بايد امادگي ها وضعف هاي يكديگر را شناخت .
استعدادها را شكوفا ..وضعفها را جبران نمود ..
شدن ..با بودن فرق مي كند ...درشدن حركت وتغيير وجود دارد ..
دربودن سكوت است وخاموشي ...